تبليغاتX
اون کسی رو جز من داشت
آیا پاداش دلهای مهربان شکستن است؟!؟

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!


حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات
باشد، قبول...لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم
در سینه می تپید،
            دلم بود...
                نا مهربان..

+ نوشته شده در  87/01/15ساعت 9:10 بعد از ظهر
  به قلم: مریم  | 

اگه بري يه وقت مياي ميبيني مريم نداري**اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري


روزي سر از تابوت بر مي دارم

و براي تو که مهربان نبودي، دستي تکان ميدهم

و بيتي ساده از مهرباني مي خوانم...

سفر که گريه ندارد!

شبي بر مي گردم

و خواب تو را پر از ترانه مي کنم...

ديدارهايمان چه زود گذشت

 چقدر زود از کوچه دلبستگي ها پر کشيدي

تو که مي گفتي از اين کوچه اگر بارها گذر کنم باز هم خسته نمي شوم

ولي ديروز به من گفتي که ديگر خسته اي

و ديدارها خواب را از چشمانت گرفته اند

تو به من گفتي ديگر آرزو نداري به ديار سبز خوبيها برگردي

گفتي مسافر بودي و حالا عزم سفر داري ولي چقدر دير گفتي

کاش زماني اين را مي گفتي که لا اقل گونه هايم را خيس نمي ديدي

آه از اين همه بي رحمي . . .  چرا ؟

چرا مرا باور نداشتي؟

آيا در معصوميت نگاهم معرفت و خوبي را نديدي؟

چرا با من اينگونه کردي ؟

+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 3:32 بعد از ظهر
  به قلم: مریم  | 

اگه بري يه وقت مياي ميبيني مريم نداري**اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري

می دونی رفتن تو ، توی تقدیر منه ، گریه های بی صدا ، سهم فردای منه ، می دونی اشکای من ،

 مث بارون می بارن ، آخه تو که نباشی ، دیگه مانع ندارن

قسم نمی خورم ولی خیلی دلم گرفته ، پشت تموم شیشه ها بارون غم گرفته

یه روز تو بودی و هنوزم مثل اینه که چشام ، غیر تو هیشکیو ندید

تو بودی که حرف منو با گریه شنیدی ، میگفتی که:گریه نکن ابرکه نم گرفته

بارون همیشه اینجوری ساکت و سرده اما.......

وقتی تو نیستی روزامم مثل شبم گرفته ، بازم عهدی که با پنجره ی تو بستم

یادت به یادم میمونه              خیلی دلم گرفته 

+ نوشته شده در  86/06/14ساعت 5:41 بعد از ظهر
  به قلم: مریم  | 

اگه بري يه وقت مياي ميبيني مريم نداري**اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري

       
           چقدر حرف قشنگيست دوستت دارم

                                                    به روي حرمت ان پا گذاشتي روزي


دستت به دست ديگري از اين گذشته کار من
اما نميدانم چرا دارم حسادت ميکنم
گفتي دلم را بعد از اين دست کس ديگر دهم
شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت ميکنم
رفتم کنار پنجره ديدم تو را با... بگذريم
چيزي نديدم! اين چنين دارم رعايت ميکنم
!من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميکنم
تو التماسم ميکني جوري فراموشت کنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت ميکنم
گفتي محبت کن برو ..باشد خداحافظ
ولي رفتم که تو باور کني دارم محبت ميکنم

+ نوشته شده در  86/06/12ساعت 4:0 بعد از ظهر
  به قلم: مریم  | 

اگه بري يه وقت مياي ميبيني مريم نداري**اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري


اگر خداوند تنها  يک آرزوي انسان را بر اورده ميکرد من بي گمان تنها يکبارديدن تو را  ارزو ميکردم  و تو شايد ...هرگز نديدن مرا!

انگاه براستي  خداوند کداميک را مي پذيرفت؟


آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گزاري که ديگران نگزارده اند؟


در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق فروزان روشن رهايي من ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته

 

+ نوشته شده در  86/06/05ساعت 9:12 بعد از ظهر
  به قلم: مریم  | 

اگه بري يه وقت مياي ميبيني مريم نداري**اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري
 

من در غم تو ، تو در وفاي ديگري ، دلتنگ تو من ، تو دلگشاي ديگري در مکتب عاشقان کي روا باشد ؟؟ من دست تو گيرم ، تو پاي ديگري

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر ِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت... ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ،برات ميارم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي

+ نوشته شده در  86/05/27ساعت 6:17 بعد از ظهر
  به قلم: مریم  | 

اگه بري يه وقت مياي ميبيني مريم نداري**اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
< onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا >

www.GHASRE20.blogfa.com